2010 - 09 - 05
يكشنبه 14 شهريور 1389
امروز:
 
 
 
 
 
Untitled Document

   
 
 
 
 
 

 

 
داستان آن بوسه !
 
داستان آن بوسه !
   
قيصر روم داستانهاي زيادي درباره لشكر مسلمين و صدق ايمان و فداكاريشان در راه عقيده شان شنيده بود و به سربازانش دستور داده بود اگر اسيري از مسلمين گرفتند زنده به دربارش بياورند... از مسلماناني كه در آن جنگ اسير شدند قهرمان اسلام عبدالله بن رواحه سهمي بود...
   
مطالعه شده: 272
درج : 27/03/1389
 

سال 19 هجري اميرالمومنين عمر بن الخطاب _ رضي الله عنه _ لشكري را براي جهاد با روم فرستاد. "عبدالله بن حذافه سهمي" رضي الله عنه به همراه اين لشكر بود.

قيصر روم داستانهاي زيادي درباره لشكر مسلمين و صدق ايمان و فداكاريشان در راه عقيده شان شنيده بود و به سربازانش دستور داده بود اگر اسيري از مسلمين گرفتند زنده به دربارش بياورند... از مسلماناني كه در آن جنگ اسير شدند قهرمان اسلام عبدالله بن رواحه سهمي بود...

امپراطور روم نگاهي طولاني به قامت عبدالله بن رواحه – رضي الله عنه – انداخت و سپس خطاب به او گفت: من پيشنهادي براي تو دارم!!
عبدالله پرسيد: چه پيشنهادي؟

قيصر گفت: پيشنهاد مي كنم نصراني شوي... در آن صورت آزادت خواهم كرد و گرامي ات خواهم داشت
عبدالله در كمال عزت رو به سوي قيصر كرد و گفت: هيهات! مرگ برايم صد بار از آنچه مرا به آن مي خواني با ارزشتر است!
قيصر [كه مي خواست او را آزمايش كند] گفت: من تو را مردي شجاع مي بينم، اگر پيشنهادم را بپذيري تو را در آنچه دارم شريك خواهم كرد.

اما عبدالله بن حذافه كه در غل و زنجير بود جواب داد: "حتي اگر تمام پادشاهيت را و تمام سرزمين اعراب را به من دهي تا براي يك چشم بر هم زدن از دين محمد برگردم قبول نخواهم كرد"
قيصر گفت: پس تو را خواهم كشت!
عبدالله گفت: هر كاري مي خواهي بكن!

آنگاه دستور داد تا عبدالله را به صليب ببندند و طوري كه عبدالله نشنود به نيزه اندازش دستور تا نيزه را ميان پاهاي عبدالله بيندازد... (تا او را بترساند)
و در اين ميان باز پيشنهاد خود را تكرار مي كرد اما عبدالله هيچ توجهي نمي كرد...

قيصر وقتي ديد اين كار فايده اي ندارد به آنها دستور داد عبدالله را از صليب پايين بياورند و دستور داد ديگ بزرگي پر از روغن كنند و بر آتش گذارند تا آنكه روغن به غليان آمد و سپس دستور داد دو نفر از اسراي مسلمان را بياورند و در برابر ديدگان عبدالله بن حذافه درون ديگ بياندازند...

و عبدالله ديد كه چگونه استخوانهاي آن دو شهيد بر روي روغن ظاهر شد...
سپس امپراطور رو به عبدالله كرد و باز او را به نصرانيت دعوت كرد اما عبدالله از قبل هم مصمم تر شده بود!
امپراطور كه از او مايوس شده بود دستور داد تا او را درون ديگ بياندازند.

هنگامي كه عبدالله را به سوي مرگ مي بردند ناگهان اشك از چشمانش جاري شد. سربازان كه تا آن وقت اشك عبدالله بن حذافه را نديده بودند قيصر را باخبر كردند...

قيصر كه اين را شنيد خوشحال شد و فكر كرد عبدالله بالاخره از مرگ ترسيده است و دستور داد او را بياورند.
وقتي عبدالله را به پيش قيصر آوردند دوباره از او خواست دينش را رها كند و نصراني شود اما عبدالله پيشنهادش را دوباره رد كرد!
قيصر كه واقعا گيج شده بود گفت: واي بر تو پس براي چه گريه كردي؟!

عبدالله گفت: "با خود گفتم اكنون در اين ديگ انداخته مي شوم و همين يك جان كه دارم خواهد رفت در حالي كه من دوست داشتم به اندازه موهاي بدنم جان داشتم و همه آنها در راه الله در اين ديگ انداخته مي شدند..."

قيصر كه واقعا درمانده شده بود و در مقابل ابهت خود را از دست رفته مي ديد گفت: آيا قبول مي كني پيشاني من را ببوسي و در مقابل آزادت كنم؟
عبدالله گفت: اگر تمام اسراي مسلمان را هم آزاد كني!

[عبدالله مي گويد: با خود گفتم او نيست جز دشمني از دشمنان خدا، پيشاني اش را مي بوسم و در مقابل من و تمام اسراي مسلمان را آزاد خواهد كرد و اين كار هيچ ضرري براي من ندارد]

جلو آمد و پيشاني امپراطور روم را بوسيد... آنگاه قيصر دستور داد تا اسراي مسلمان را تحويل عبدالله ابن حذافه دهند...

عبدالله بن حذافه و ديگر اسرا به مدينه رسيدند...
عمر بن الخطاب كه از داستان عبدالله بن حذافه باخبر شد بسيار مسرور گرديد و گفت:

"بر هر مسلمان واجب است تا پيشاني عبدالله بن حذافه سهمي را ببوسد و من اول اين كار ا خواهم كرد".و آنگاه اميرالمومنين عمر فاروق پيشاني عبدالله را بوسيد...

رضي الله عنهم اجمعين

ترجمه: ابوعامر

مصدر: بیداری اسلامی (www.bidary.net)


مواظب زبان باشیم
اعتکاف مدرسه ی انسان سازی
خاخام نژاد پرست یهودی : مخالفان اسرائیل باید از روی کره زمین محو گردند...!
اعتکاف، پالایش روح و روان
حکمت‌ها و اسرار افطار با خرما
شب قدر؛ برتر از هزار ماه
125 فیلیپینی در یک شب، در دبی مسلمان شدند
89 نفر در عربستان سعودی مسلمان شدند
تشخیص جهت صحیح قبله به وسیله ی یک پدیده ی فلکی نادر
هدیه سایت به‌خته‌وه‌ری: دعای قنوت با صدای ماموستا جمیل علی
رمضان و چند ویژگی‌ متقیان
رادیو بیانی نوا میزبان حاجی کاروان در بحثِ شب قدر و بزرگی آن
بهترین جوانان شما کیستند؟!
احتیاجات اساسی جوانان در دوران بلوغ
امر به معروف و نهی از منکر


 
Untitled Document
   
 
بازدید کل سایت به‌خته‌وه‌ری
 
642
امروز
3628
دیروز
3625534
بازدید کل
 
 
 
275
تعداد نوارهای حاجی کاروان
380
تعداد مطالب و مقاله‌ها
 
 
 
 

درباره ما | امور خیریه | آرشیو | ارتباط با ما

Copyright © 2010 Powered By Bextewery